انجمن نویسندگی دیوان
کلبه ای برای قصه های ما
داستان بلند قاعده احساس | بهار میرزایی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: برگی جدا افتاده از درخت. قاعده‌ی ما سرشار از احساس است؛ احساسی از جنسی نامعلوم...  قصه ما جنسی دگر دارد؛ نه مردی فولادی دارد و نه دختری چشم آبی. دختر قصه‌ی من افسرده است از گناهی که جزء زیبایی‌اش بود.  او زندگی‌اش خلاصه شده بود در افکاری که مملو از پوزخندها، کنایه‌ها و ترحم‌ها بود.  دختر قصه‌ی ما مبتلا به بیماری پیسی بود! غم دلش را چه کسی می‌داند جز او؟ و حال کسی که از میان حصار تاریکی که دوره خودش کشیده بود پیدا می‌شود.  چه کسی بهتر از او برای تسکین دردش؟

داستان کوتاه پاشام | کوثر کاکایی فرد کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: همه چیز درحال آرام شدن بود. دعواهای کودکانه بینمان داشت تمام می‌شد و ما باز هم می‌شدیم همان زوج دوست داشتنی که همه از عشقشان خبر داشتند. همه چیز خوب بود؛ اما نمی‌دانم چه شد که ورق برگشت؟ همه چیز به هم ریخت و باز هم ما ماندیم و مشکلات. سرنوشت این‌بار چه خوابی برایمان دیده؟ از این راه سخت و دشوار هم عبور می‌کنیم یا نه؟

داستان کوتاه احساس افسانه‌ای|حدیث صیدی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: دختری از دیار احساس و جنس محکمی به نام غرور، پسری از انتهای جاده احساس و منطقی خاموش. بر فرض که بر سر راه یکدیگر قرار بگیرند؛ آیا دنباله‌ی نگاه دخترک به بن‌بست نگاه‌های معشوقش اکتفا می‌کند یا... آیا حدیث همان ستاره‌ی سهیل است؟ لیلی و مجنون قصه با هویت جدید به میدان می‌آیند!  

داستان کوتاه بغلش مأمن آرامش|هلنا عندلیب کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: مادرم همیشه برایم قصه می‌خواند. نمی‌دانم در طول این داستان‌ها چه چیزی می‌گذشت؛ فقط می‌دانستم که داستان‌های مادرم یک مرد دارد، یک مرد عاشق که برای رسیدن به دخترک قصه هرکاری می‌کند. یک مرد، یک پناهگاه، یک مأمن آرامش! راستش را بخواهی از وقتی تو را دیده‌ام خودم را جای دخترک آن قصه تصور می‌کنم. دخترکی با لباس سفید عروس که... مردش شیفته‌ی اوست! حال می‌شود شبیه مردهای قصه‌های مادرم شوی؟ می‌شود برای من شوی؟!

داستان کوتاه تحفه زمستانی|نازنین محمدی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: در اواسط زمستان، وقتی که زوج‌های جوان همه در هیاهوی خرید برای روز ولنتاین هستند، دو خواهر جوان که عاشق بازی‌های شرطی هستند، شرطی می‌بندند که هم هیجان و استرس زیاد و هم دردسرهای زیادی را برایشان به همراه می‌آورد. چه بلایی سر آن خواهر نگون بختی که جرئت را انتخاب کرده می‌آید؟ یا بهتر است بگوییم، خواهر بازیگوشش چه شرطی برای او می‌گذارد؟! آن شرط باعث خوشبختی‌اش می‌شود یا بدبختی او؟!

داستان کوتاه شمیم آرام مودت|مبینا امرائی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: اردوان و رونا دو عاشق واقعی بودن که برای رسیدن به جایگاه‌های الانشون تلاش بسیار زیادی کردن، حالا این دو عاشق عزیزمون برای غافل‌گیر کردن همدیگه برنامه‌هایی دارن، ولی اردوان غافل‌گیری بزرگ و شگفت‌انگیزی برای رونا داشت که حال خوشی نصیب‌شون می‌کرد. چه غافل گیری؟ آیا امکان داره این غافل‌گیری برخلاف تصورات اردوان باعث ناراحتی و رنجش‌شون بشه؟

داستان کوتاه معجزه من|مائده توحیدی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: اگر نظر من رو بخوای، عشق رو به دریا تشبیه می‌کنم، خیلی آروم آروم و با تردید و ترس از خیس شدن، واردش می‌شی و هر چی جلوتر می‌ری بیشتر لذت می‌بری و بیشتر غرقش می‌شی، اونقدر که وقتی به خودت میای می‌بینی همه‌جا رو آب فرا گرفته و خبری از خشکی نیست و هر چقدر تلاش می‌کنی که برگردی به ساحل موج‌ها نمی‌ذارن، بگو ببینم تعریف تو از عشق چیه؟  

داستان کوتاه حقارت واژه|پردیس خلیلی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب:   گیتا دختری که توسط یکی از عزیزترین‌هاش به اعتیاد دچار می‌شه و به همین دلیل، مجبور می‌شه از معین که عاشقانه دوستش داره بی‌هیچ دلیلی جدا بشه. حالا بعد سه سال چرخه روزگار کاری می‌کنه تا گیتا وارد خونه‌ای بشه و در اونجا حرف‌هایی بشنوه و رازهایی برملا بشه که زندگیش رو تغییر می‌ده.   به نظرتون گیتا وارد چه خونه‌ای می‌شه؟ چه اتفاقاتی براش می‌افته و با کی روبه‌رو می‌شه؟    

داستان کوتاه میان گره‌ی موهایش|فاطیما سالمی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: در میان یکنواختی‌های وجودش نوری دید، نوری که آرام وارد زندگی‌اش شد و هر روزش را پر از حس خوب خوشبختی کرد. مردی که حتی با دیدن او هم راضی بود، مجبور شد نور زندگی‌اش را رها و به جایی دور برود.  چه چیزی باعث شد کسی که آنقدر به وجود آن دختر اهمیت می‌داد، ناگهان مسیر خود را کاملا از او جدا سازد؟ آیا سرنوشت فرصتی دوباره را برای یافتن نور خود به این عاشق دل‌خسته خواهد داد؟ 

داستان بلند تعانق | مهناز اسلامی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: کاش می‌توانستم زمان را به عقب بیاورم و اولین لحظاتی که عاشقت شدم را روی دور تکرار بگذارم!  نمی‌توانم از این عشق پنج‌ساله رها شوم...  باید همه‌چیز را درست کنیم و اگر مشکلی است حرف بزنیم؛ پس می‌شود تو یک‌بار هم مرا درک کنی؟ من هیولا نیستم جانانم!  

آرشیو نویسندگان
درباره سایت
انجمن دیوان سال 1399 در بستر پیام‌رسان ها فعالیت خود را آغاز نمود. بالغ بر 20000 کاربر در انجمن عضویت دارند و بیش از 300 اثر داستانی توسط جوانان در این انجمن نوشته شده است. دیوان در سال 1403 مجوزهای لازم را دریافت نموده و در پایگاه جدید فعالیت خود را ادامه می دهد. متقاضیان می‌توانند با ثبت نام در سایت از آموزش های نویسندگی استفاده نمایند، کتاب خود را بنویسند و در انجمن های مختلف به گفتگو، نقد، گویندگی و ... بپردازند.
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " انجمن نویسندگی دیوان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت . طراح سایت : گروه هاویر - محمدحسین کریمی.