انجمن نویسندگی دیوان
کلبه ای برای قصه های ما
رمان جنون خواستنت | زهرا اسماعیل زاده کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: راجع به دختری که پدرش مجبور می‌شود کاری را انجام دهد که تا به حال انجام نداده، این کار مسیر زندگی این دختر را تغییر می‌دهد و پا به فرار می‌گذارد؛ از خانوادش دور می‌شود و دزدیده شدنش همانا، مسیر زندگیش تغییر کردن همانا، به‌خاطر شرطی که جانش را نجات می‌دهد وارد عمارت اربابی می‌شود و بعدها می‌فهمد که آن ارباب او را فقط به‌خاطر هدفی وارد عمارتش کرده است. پدرش چه کاری را انجام داد که مسیر زندگی دخترک تغییر می‌کند؟ شرط چیست که باعث ویرانه شدن زندگیش می‌شود؟ ارباب کیست؟

داستان کوتاه شروع سرگذشت جدید|مبینا فروتن کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: سکوت خواهم کرد برای این زندگی و این سرنوشتی که حق من نبود، حق من این نبود که بعد سال‌ها موقع دیدار با او، با دیدن چشم‌هایش حالم دگرگون شود، با صدایش من جان داده‌ام و زندگی من تغییر کرد تغیری تلخ. چه اتفاقی افتاده‌ است که حالش با دیدن چشمان یک نفر راه زندگیش تغییر کرد؟ آیا آن فرد ارزشش را داشته است که برای صدایش جان می‌دهد؟

داستان کوتاه خار و گل | رها صدرا کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب:   دو دوست دو همدم و دو یار همیشگی که بعد از سختی‌های فراوان با جنبه‌ای جدید از زندگی آشنا شده‌اند. دختری از جنس قانون یا به عبارتی فلسفه‌نگر و واقع‌بین! جامعه‌های جدا و زندگی‌های متفاوت آنها را به کنجکاوی برای شناخت یکدیگر متمایل می‌کند. آیا شانس با آنها یار است؟ اگر تعادل زندگی آنها بهم بخورد چه می‌شود؟

رمان آرزوی داشتنت (فصل اول) | فاطمه عاقبتی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: خلاصه: آرام، گل عشق پسرخالش رو در باغ دلش رشد می‌ده؛ اما در روز خواستگاری پسرخالش عشقش رو پس می‌زنه و می‌گه اصلا اون رو نمی‌خواد! و این‌جاست که آرام روحیش رو از دست می‌ده و روزهای تلخ افسردگیش شروع می‌شه اما با اتفاقی و ورود شخصی غریبه اما آشنا، زندگیش تغییرات کوچیکی رو آغاز می‌کنه. اون شخص کیه که درست در وقت ناامیدی آرام، وارد زندگیش می‌شه؟ حوادثی که رخ می‌ده، چه خوب چه بد باعث می‌شن که آرام رو به بهبودی بره یا بدتر از قبل بشه؟

داستان ایست نبض | سارینا صادقی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: خلاصه: زندگی دختری که به دست زمانه تباه شد، سرنوشتی که با دستان اطرافیان و حرف‌هایشان رقم خورد؛ سعی به تغییر با دل آن‌ها داشت اما غافل از اینکه دل منحوسشان را کسی خریدار نبود جز این دخترک... تاوان دل سوزمندش چه بود مگر؟! مقدمه: پشت این دریچه‌ها دیوارهای بلند سکوت چون بغض یک نگاه پنجه می‌کشند به روح... در غربت تن‌های خسته که عشق را در پستوی قلب‌ها کشته‌اند تو از پنجره شب گذر کن که من، جانم پشت این دریچه‌های وهم در انتظار تلافی احساس و شرم فسرده است... «سیلویا اسفندیاری-پنجره شب» آیدی روبیکا و اینستاگرام نویسنده: s__sadeghi84

آرشیو نویسندگان
درباره سایت
انجمن دیوان سال 1399 در بستر پیام‌رسان ها فعالیت خود را آغاز نمود. بالغ بر 20000 کاربر در انجمن عضویت دارند و بیش از 300 اثر داستانی توسط جوانان در این انجمن نوشته شده است. دیوان در سال 1403 مجوزهای لازم را دریافت نموده و در پایگاه جدید فعالیت خود را ادامه می دهد. متقاضیان می‌توانند با ثبت نام در سایت از آموزش های نویسندگی استفاده نمایند، کتاب خود را بنویسند و در انجمن های مختلف به گفتگو، نقد، گویندگی و ... بپردازند.
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " انجمن نویسندگی دیوان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت . طراح سایت : گروه هاویر - محمدحسین کریمی.