انجمن نویسندگی دیوان
کلبه ای برای قصه های ما
داستان بلند زندانی در اعماق قلبت|مهدیه خوشرو کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: گاهی اوقات یک راه اشتباه، منجرب به داغون شدن زندگی‌ات می‌شود. ندونسته هی اون راه رو می‌روی و به بن بست می‌رسی؛ به بن بستی که هیچ راه فراری ازش نداری. توی باتلاق گیر می‌کنی که همه‌ی آدم‌های دور و برت، در حال غرق شدن تو رو نگاه می‌کنن؛ ولی هیچ کس به تو چیزی نمی‌گه و کمکت نمی‌کنه و می‌زاره توی همین باتلاق و بن بست گیر کنی. دست و پا می‌زنی ولی همه ایستاده تماشاگر هستند. نابود می‌شوی ولی همه نظاره‌گرند. بی‌توجه به فکرهایی که در سر داری از گوشه‌ای رد می‌شوند و به سمت تو نمی‌آیند. گاهی اوقات هم انسان‌های وجود دارند که تو را از باتلاق و بن بست نجات بدهند. به نظر شما دخترک ما از باتلاق نجات پیدا می‌کند؟ به بن بستی که راه نجات می‌خواهد کسی راه را بهش نشان می‌دهد؟

داستان بلند مقصر بی‌گناه | مهناز اسلامی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: این‌بار داستان ما فرق می‌کرد. فرقی زیاد، فرق ما بین یک رویا و خیال بود. این‌گونه بود که با از دست دادن نفسی؛ نفسی گرفته شد. در آن لحظه که همه غافل بودند این بی‌گناه داستان ما بود که گناهکار شد. روزها گذشت، ماه‌ها گذشت، سال‌ها گذشت، ولی فکرش چه؟ آیا می‌گذرد؟ فکر یک لحظه نبودنش که در گذشته کابوسی برایت بود حال یک خاطره تلخ شده و به لیست تمام غم‌هایت پیوسته. این‌بار چگونه تمام خواهد شد؟ آیا او گناهکار تمام اتفاقات بود؟  

داستان کوتاه حیزن | مرسانا امیری کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: او تنها بود، همچون اسمش! گویی پدرش می‌دانست که دخترک قرار نیست روز خوش ببیند و برای همین او را دختر تنها نامید. به اندازه‌ی تمامی آدم‌هایی که دور همدیگر را شلوغ کرده اند، تنها بود. ولی با ورود کسی که ادعا می‌کرد با یک نگاه، حتی عاشق پاهای فلج و بی‌جانش شده و فاش شدن رازهایی که سال‌ها در صندوقچه‌ی سینه‌ها مانده بود هم زندگیش تغییری نکرد، همان تنهایی بود که بود. و در نهایت چه شد؟ کسی پیدا می‌شود که او را از تنهایی بی پایانش نجات دهد؟

رمان نگاه آخرت | ماهی.ر کاربر انجمن‌ دیوان

خلاصه کتاب: زندگی قشنگی بود، اما حیف... شهر قشنگی بود، باز هم حیف... دختر قصه ما هیچوقت فکر نمی‌‌کرد این بلا به سر شهر زیبایش بیاید، هیچوقت فکر نمی‌کرد زندگی عاشقانهای که سال‌ها برایش تلاش کرده است این گونه شود؛ ولی سرنوشت است و کاری نمی‌شه کرد. به نظرتون زندگی دختر قصه ما چی می‌شه؟  می‌تونه با تنها مرد زندگیش، رویاهاش رو بسازه؟

آرشیو نویسندگان
درباره سایت
انجمن دیوان سال 1399 در بستر پیام‌رسان ها فعالیت خود را آغاز نمود. بالغ بر 20000 کاربر در انجمن عضویت دارند و بیش از 300 اثر داستانی توسط جوانان در این انجمن نوشته شده است. دیوان در سال 1403 مجوزهای لازم را دریافت نموده و در پایگاه جدید فعالیت خود را ادامه می دهد. متقاضیان می‌توانند با ثبت نام در سایت از آموزش های نویسندگی استفاده نمایند، کتاب خود را بنویسند و در انجمن های مختلف به گفتگو، نقد، گویندگی و ... بپردازند.
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " انجمن نویسندگی دیوان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت . طراح سایت : گروه هاویر - محمدحسین کریمی.