خلاصه کتاب:او تنها بود، همچون اسمش! گویی پدرش میدانست که دخترک قرار نیست روز خوش ببیند و برای همین او را دختر تنها نامید. به اندازهی تمامی آدمهایی که دور همدیگر را شلوغ کرده اند، تنها بود.ولی با ورود کسی که ادعا میکرد با یک نگاه، حتی عاشق پاهای فلج و بیجانش شده و فاش شدن رازهایی که سالها در صندوقچهی سینهها مانده بود هم زندگیش تغییری نکرد، همان تنهایی بود که بود.و در نهایت چه شد؟ کسی پیدا میشود که او را از تنهایی بی پایانش نجات دهد؟
انجمن دیوان سال 1399 در بستر پیامرسان ها فعالیت خود را آغاز نمود. بالغ بر 20000 کاربر در انجمن عضویت دارند و بیش از 300 اثر داستانی توسط جوانان در این انجمن نوشته شده است.
دیوان در سال 1403 مجوزهای لازم را دریافت نموده و در پایگاه جدید فعالیت خود را ادامه می دهد. متقاضیان میتوانند با ثبت نام در سایت از آموزش های نویسندگی استفاده نمایند، کتاب خود را بنویسند و در انجمن های مختلف به گفتگو، نقد، گویندگی و ... بپردازند.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " انجمن نویسندگی دیوان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد! طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت . طراح سایت : گروه هاویر - محمدحسین کریمی.