داستان بلند مقصر بیگناه | مهناز اسلامی کاربر انجمن دیوان
خلاصه کتاب
اینبار داستان ما فرق میکرد. فرقی زیاد، فرق ما بین یک رویا و خیال بود. اینگونه بود که با از دست دادن نفسی؛ نفسی گرفته شد. در آن لحظه که همه غافل بودند این بیگناه داستان ما بود که گناهکار شد. روزها گذشت، ماهها گذشت، سالها گذشت، ولی فکرش چه؟ آیا میگذرد؟ فکر یک لحظه نبودنش که در گذشته کابوسی برایت بود حال یک خاطره تلخ شده و به لیست تمام غمهایت پیوسته. اینبار چگونه تمام خواهد شد؟ آیا او گناهکار تمام اتفاقات بود؟