رمان نگاه آخرت | ماهی.ر کاربر انجمن دیوان
خلاصه کتاب
زندگی قشنگی بود، اما حیف... شهر قشنگی بود، باز هم حیف... دختر قصه ما هیچوقت فکر نمیکرد این بلا به سر شهر زیبایش بیاید، هیچوقت فکر نمیکرد زندگی عاشقانهای که سالها برایش تلاش کرده است این گونه شود؛ ولی سرنوشت است و کاری نمیشه کرد. به نظرتون زندگی دختر قصه ما چی میشه؟ میتونه با تنها مرد زندگیش، رویاهاش رو بسازه؟