داستان کوتاه تحفه زمستانی | نازنین محمدی کاربر انجمن دیوان
خلاصه کتاب
در اواسط زمستان، وقتی که زوجهای جوان همه در هیاهوی خرید برای روز ولنتاین هستند، دو خواهر جوان که عاشق بازیهای شرطی هستند، شرطی میبندند که هم هیجان و استرس زیاد و هم دردسرهای زیادی را برایشان به همراه میآورد. چه بلایی سر آن خواهر نگون بختی که جرئت را انتخاب کرده میآید؟ یا بهتر است بگوییم، خواهر بازیگوشش چه شرطی برای او میگذارد؟! آن شرط باعث خوشبختیاش میشود یا بدبختی او؟!