خلاصه کتاب:همینکه اسم آن جنگل را شنید، بار و بندیل را بست و به آنجا رفت. نه اینکه شجاع باشد، نه؛ او فقط کمی حماقت کرد… او راه بدی برای مقابله با ترس انتخاب کرد؛ جنگلی که هیچکس از آن زنده بیرون نیومده.به آنجا رفت و راه خروج را نیافت. استراحت کرد و رویا دید، حالا رویا به واقعیت مبدل شده و در آنجا شنلپوش تبر به دستی را میبیند که قصد جانش را کرده.سرانجام چه خواهد شد؟شنلپوش از او چه میخواهد؟راه خروجی مییابد؟ اصلا زنده از آنجا خارج خواهد شد؟
انجمن دیوان سال 1399 در بستر پیامرسان ها فعالیت خود را آغاز نمود. بالغ بر 20000 کاربر در انجمن عضویت دارند و بیش از 300 اثر داستانی توسط جوانان در این انجمن نوشته شده است.
دیوان در سال 1403 مجوزهای لازم را دریافت نموده و در پایگاه جدید فعالیت خود را ادامه می دهد. متقاضیان میتوانند با ثبت نام در سایت از آموزش های نویسندگی استفاده نمایند، کتاب خود را بنویسند و در انجمن های مختلف به گفتگو، نقد، گویندگی و ... بپردازند.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " انجمن نویسندگی دیوان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد! طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت . طراح سایت : گروه هاویر - محمدحسین کریمی.