انجمن نویسندگی دیوان
کلبه ای برای قصه های ما
رمان مودت نوشکفته | فاطمه اکبرزاده کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: خلاصه: درست زمانی که دخترک احساس می‌کند بهترین شخص زندگی‌اش را یافته پدر با ازدواج او مخالفت می‌کند. پدر به نقشه‌های پلید پسری که قصد دارد با دخترش ازدواج کند پی برده؛ اما کار از کار گذشته و فرزندی در دل دخترش در حال رشد است، از این رو با پافشاری دخترک ازدواج می‌کنند؛ اما چندی نمی‌گذرد که دخترک به حرف پدر پی‌ می‌برد و جهان مانند دیواری بزرگ بر سرش خراب می‌شود تا اینکه با شخصی غریبه که آشناترین غریبه‌ی دنیا است، آشنا می‌شود. سرنوشت چه تقدیری را برای فرزند ناخواسته رقم زده؟ آیا دخترک می‌تواند خود و فرزندش را از منجلاب زندگی بیرون بکشاند؟

رمان جدا از جو | هانیه تاجیک کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: خلاصه: همیشه همه چیز عادی و قابل باور نیست، خیلی چیزها ممکن غیر عادی و ارادی باشه! ممکن غیر باور باشه! مثل ورود یه موجود غیر انسانی به زندگی یه نخبه‌ ی سر به هوا! مثل شروع یه رابطه عاشقونه با موضوعی باور نکردنی! مثل وارد شدن به دنیای اجنه و جدا شدن از دنیای عادی. مثل ارتباط داشتن با موجودات غیر عادی و دل دادن به همون موجودات. چه اتفاقی می‌افته واسه دختری که ناخواسته وارد دنیای اجنه می‌شه؟ چه کسی قراره حمایتش کنه و مراقبش باشه؟ چی میشه که دلش رو به موجودی عجیب و در ظاهر ترسناک می‌بازه؟

داستان کوتاه سیلی | نجمه شریفی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: خلاصه: تا حالا به عاقبت کارهاتون فکر کردین؟ به این‌که وقتی خشم و عصبانیتتون فروکش کنه، فقط براتون پشیمونی می‌مونه؟ به این‌که شاید دارین اشتباه می‌کنید؟ به این‌که شاید اون اشتباه آخرش موجب عذاب خودتون می‌شه؟ تا حالا به آخرش فکر کردین؟ تا حالت شده با خودت بگی، غلط کردم؟ و خدا بگه، دیگه فایده‌ای نداره؟! 

داستان کوتاه آنیم | کوثر کاکایی فرد کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: خلاصه: ساشا، پسر داستانمون که شکست عاطفی سختی خورده. از جامعه و آدم‌ها دور می‌شه، حتی از خانواده و دوست‌هاش هم دور می‌شه؛ خونه جدایی می‌گیره که نزدیک به دبیرستان دخترونه و سعی می‌کنه زندگیش رو خودش بسازه، بدون اینکه به وجود کسی نیازی باشه! زندگی این پسر چطور پیش خواهد رفت؟

رمان آرزوی داشتنت (فصل اول) | فاطمه عاقبتی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: خلاصه: آرام، گل عشق پسرخالش رو در باغ دلش رشد می‌ده؛ اما در روز خواستگاری پسرخالش عشقش رو پس می‌زنه و می‌گه اصلا اون رو نمی‌خواد! و این‌جاست که آرام روحیش رو از دست می‌ده و روزهای تلخ افسردگیش شروع می‌شه اما با اتفاقی و ورود شخصی غریبه اما آشنا، زندگیش تغییرات کوچیکی رو آغاز می‌کنه. اون شخص کیه که درست در وقت ناامیدی آرام، وارد زندگیش می‌شه؟ حوادثی که رخ می‌ده، چه خوب چه بد باعث می‌شن که آرام رو به بهبودی بره یا بدتر از قبل بشه؟

داستان کوتاه تیمار| محدثه مسکولی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: خلاصه: آیشین، دختری که موتور سواری‌ حرفه‌ایش بر سر زبان‌ها افتاده است در یک شب به‌جای آنکه تنها به خط پایانی مسابقه برسد همزمان با یک نفر دیگر به خط پایانی می‌رسد! و این اتفاق باعث آشنایی آیشین و امیر می‌شود؛ اتفاقی که از همان اول سرانجامش شوم بود. قصه‌ی لیلی و مجنون این‌بار به طور متفاوت به قلم کشیده شده است؛ لیلی و مجنونی که از سر آغاز آشنایی‌شان برایشان اتفاقات شوم و شوم نوشته شده است! چه باعث شده است لیلی قصه دل به مجنون بدهد؟ و چرا این اتفاق برایش به‌جای سرآغاز عشقی شیرین، سر آغاز اتفاقات شوم و غمگین بود؟ مقدمه: باران می‌بارد و دل من پر می‌زند به روزهایی که آواز عاشقانه‌یمان زیر باران می‌پیچد... آسمان فریاد می‌کشد و دل من پر می‌زند به روزهایی که با ترس در آغوشت جا می‌گرفتم؛ برگ‌های درخت نارنجی و زرد می‌شوند و باز هم دل من پر می‌زند به وقتی که دست در دست هم زیر این برگ‌ها قدم می‌زدیم. چه کردی با من که هر جا می‌روم و هر اتفاقی که می‌افتد، باز هم دل من به سمتت پر می‌زند؟!

داستان رواهند | الهام وفا کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: خلاصه: این داستان در مورد زندگی و خاطرات دو زوج عاشق است که از قضا این دو زوج با یکدیگر ارتباط دارند و فامیل هستند؛ آن هم چه نسبت‌های فامیلی از نوع فامیل نزدیک! زوج اول که ازدواج کرده‌اند و در پی به وجود اوردن شخص سوم هستند و اما زوج دیگر در پی تلاش برای رسیدن به یکدیگر. که ناگفته نماند این دو ارتباط‌هایی پنهانی نیز با یکدیگر و دور از چشم همه دارند تا اینکه در این بین مانعی سر راه آن‌ها قرار می‌گیرد. اما نسبت آن‌ها با هم چیست؟ چرا زوج عاشق رابطه پنهانی با هم دارند؟ مقدمه: یک روز بارانی، از لابه‌لای پیچ و تاب موهای باران خورده‌ام تو را پیدا کردم... تویی که می‌گفتی همیشه در خیالت عاشق یک دختر مو فرفری بوده‌ای کسی که در شعرهایت با موی باز قدم بزند و پیچ و تاب موهایش باد را گمراه کند، دختری شبیه من که با دست مهربانت به موج‌های خروشان موهایش آرامش ببخشی. می‌دانی؛ من حالا موهایم را خیلی دوست دارم و فکر می‌کنم چقدر خوشبختم که مرا از موهای فرفری‌ام شناختی و عاشقم شدی دختران مو فرفری شاعران زیادی برای خودشان دارند... «نازنین عابدین پور»

رمان فریسا | سدنا جعفری، میسا صیاحی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: خلاصه: فریسا، دختر فقیر و جیب بریه که توی پایین شهر همراه با همسایه هاش دزدی می‌کنه و تقریبا خرجشون با همین دزدی به دست میاد. همسایه‌ای مرموز بهشون اضافه می‌شه که در کمال ناشناسی بهشون توی دزدی کمک میکنه‌. تو همین حین پسری فوق العاده پولدار دمبال فریسا می‌گرده و ادعا داره، که ارثش باید با فریسا نصف بشه اما همسر اون پسر باعث میشه که فریسا... مقدمه: چگونه عشق به تورا وصف کنم؟ هنگامی که پیچ و تاب موهایت درون باید می‌رقصد، تمام قلب من از حرکت می‌ایستد. هنگامی که لبخند می‌زنی منی از من فرو می‌ریزد و دوباره متولد می‌شود تنهام نگذار و بمان تا ابد با من!

داستان توهم های شبانه | نگین حسینی معظم کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: خلاصه: کامران پسری بیست‌ و‌ یک ساله‌ای هست که دچار توهم می‌شه. در این بین، دل می‌بنده به کسی که وجود نداره و یک توهمه! بعد فهمیدنِ این موضوع دست به خودکشی می‌زنه. اما وسط راه منصرف می‌شه. حالا دلیل منصرف شدنش چی بوده؟ مقدمه: دل بستم به توهمات شبانه‌ام! به تویی که می‌دیدمت در کوچه پس کوچه‌های ذهن خرافاتی‌ام. شاید این‌ها توهم نبوده‌اند، شاید تقدیرم را زودتر از موعود می‌دیده‌ام! تقدیر با تو بودن، به تو دل بستن، کنارت قدم برداشتن، در هوای تو نفس کشیدن زمینه‌ای بوده‌اند برای با تو آشنا شدن و به تو رسیدن حال ای توهم به واقعیت پیوسته‌ی من! در شهر قلبت جایی برای منِ خرافاتیِ روان‌پریش داری؟ یا باید در حسرت پا نهادن در قلمرو احساست در غم خود بپیچم؟

داستان کوتاه دلربای بیخیال | نازنین محمدی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: خلاصه: خب داستانمون در مورد دختریِ که خیلی بیخیاله، یعنی رفتار خانوادش باعث شده اون نسبت به هر چیزی سرد و بیخیال شه تا اینکه یه پسر که تازه از زندان بیرون اومده از دست خانوادش عصبانی می‌شه و تصمیم می‌گیره دوباره یه کاری انجام بده که بیفته زندان که سر راه دختر بیخیال قصه‌مون رو می‌بینه. اما سوال اینجاست که اون آیا کاری با دختر قصه‌مون انجام می‌ده؟ بلایی سرش میاره؟ آیا دوباره زندان می‌افته؟ مقدمه: یه افسانهء قدیمی می‌گه:«همهء ما انسان‌ها یه نیمهء دیگه داریم؛ یعنی تمام ماها دارای دو مغز، چهار دست، چهار پا، چهار چشم و دو قلب بودیم. و آفریده شدیم، تا توی این دنیا نیمهء خودمون رو پیدا کنیم؛ پس تا وقتی نیمهء دیگمون رو پیدا نکنیم و در آغوشش نگیریم، برای تمام عمر بیقراریم. و این سرنوشته که مارو... من و تورو جلوی راه هم قرار می‌ده، عزیزدلم!

آرشیو نویسندگان
درباره سایت
انجمن دیوان سال 1399 در بستر پیام‌رسان ها فعالیت خود را آغاز نمود. بالغ بر 20000 کاربر در انجمن عضویت دارند و بیش از 300 اثر داستانی توسط جوانان در این انجمن نوشته شده است. دیوان در سال 1403 مجوزهای لازم را دریافت نموده و در پایگاه جدید فعالیت خود را ادامه می دهد. متقاضیان می‌توانند با ثبت نام در سایت از آموزش های نویسندگی استفاده نمایند، کتاب خود را بنویسند و در انجمن های مختلف به گفتگو، نقد، گویندگی و ... بپردازند.
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " انجمن نویسندگی دیوان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت . طراح سایت : گروه هاویر - محمدحسین کریمی.