داستان کوتاه منجی بیابان | حنانه پارسا کاربر انجمن دیوان
خلاصه کتاب
خلاصه:
هزاران هزار پسران و مردانی هستند که از جان خود برای امنیت کشور میگذرند؛ اما از بینشان افرادی هم هستند که حسین نجاتشان میدهد. حسین (ع) طبق گفتهی پیامبر (ص) سفینه النجاة و همان کشتی نجات به گل نشستهای است که زودتر از هر کس دیگری به فریاد مظلومان و گنه کاران میرسد. حال حسین (ع) پناه این پسرک تنها و مظلوم شده است.
آیا ما میتوانیم از مال دنیوی بگذریم و فدایی کشورمان شویم؟ آیا ما هم میتوانیم حُر شویم و برای اماممان سر بدهیم؟ مقدمه:
هل من ناصر ینصرنی؟
کیست مرا یاری دهد؟
حسین یاری دهندهی هر قلب شکسته است.
حسین همان صاحب ندای هل من ناصر ینصرنی است.
عالم همه قطره است و دریاست حسین
خوبان همه بندهاند و مولاست حسین.