داستان کوتاه تاج شکوفه آلبالو | معصومه محمدی کاربر انجمن دیوان
خلاصه کتاب
روزها میگذشت، همه چیز عادی و طبیعی بود، پسری که توانایی راه رفتن نداشت و دختری که عاشقانه با هر مشکلی او را میپرستید؛ اما آن دفترچه زرد شده و قدیمی، پای آن دو را به داستان تازهای باز کرد. داستانی که پیچیده بودنش، بدتر از حل کردن صدها معادله ریاضی بود! چه چیزی در آن دفترچه نوشته شده است؟ چه کسی نویسندهی این داستان بود؟