انجمن نویسندگی دیوان
کلبه ای برای قصه های ما
داستان کوتاه توهم سرد | حدیث آمهدی (دیان) کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: خلاصه: افسانه‌ای قدیمی که صدها سال قدمت داشت؛ بیش از یک آثار باستانی! افسانه‌ای که هشدار داد هیچ‌گاه در تاریکی پا نگذارم تا قربانی قاتل تاریکی نشوم. موجودی با یک لبخندِ سهمگین! به یقین از همان روز بود که همه چیز دگرگون شد و من با این خرافات کابوسین همراه شدم. همان لحظه که شنیدمش، قطعا آن افسانه به واقعیت تبدیل شد. این افسانه تا چه اندازه ممکن بود حقیقت داشته باشد؟ آیا قاتل تاریکی چهره‌اش در سایه‌ها پنهان بود یا می‌شد به راحتی او را دید؟ مقدمه: هر کجا شب باشد او هم آنجاست. در تاریکی پرسه می‌زند، قربانیان خود را در تاریکی پیدا می‌کند و خون‌شان را مانند زالویی می‌مکد. او نه شیطان است و نه اجنه! او یک قاتل است، قاتلی که همگان نمی‌بینند. قاتلی که زاده‌ی توهم است، توهمی سرد و دردناک که باعث اتفاقی وحشتناک و دردآور می‌شود. کابوسی بی‌پایان و ابدی‌ست که در آخر چیزی جز مرگ به همراه ندارد.

داستان گرگ گرسنه، گارسون بیچاره | حدیث آمهدی (دیان) کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: خلاصه: درون رستورانی که تنها غذای گیاهی سرو می‌شود، در حال نعره کشیدن و فریاد زدن است. او بالاخره در این بیابان رستورانی را پیدا کرد و خواستار گوشت شد؛ اما در آنجا و طبق قوانین جز سبزیجات قاعدتا چیزی سرو نمی‌شد. حالا این گارسون بیچاره بین دوراهی پیمان به عهد و عهدشکنی در ازای زنده ماندن گیر افتاده! چه کسی درون آن مکان در حال نعره کشیدن است؟ گارسون در این تعارض منفی-منفی کدام راه را انتخاب می‌کند؟ مقدمه: شک نکن قانونِ حفظ تعهد از هر چیز جدی‌تر است. وقتی سخنی را به قسم می‌بندی مگر از جانت سیر شده باشی تا زیر آن بزنی. تو مرگ را به چشم می‌بینی و پیمانت را با تصور آزادی از مرگ می‌شکنی؛ اما از کجا معلوم عواقب این شکستن از خودِ مرگ سخت‌تر نباشد؟! هر آنچه متصور شوی به بدترین شکل پس از بستن پیمان، پشت در این عهد منتظرت می‌ماند تا زمانی که خودت آن را آزاد کنی و پس از آن به هر چه می‌خواهد دچارت می‌کند. حال می‌خواهد گرگی گرسنه پشت درهای رستوران منتظرت باشد یا گرگ‌های بیشتر بابت شکستن پیمان به تو حمله‌ور شوند؟ شاید نام دیگر این داستان را باید بد شگونِ واقعی گذاشت!

داستان کوتاه سایه‌های نادیده | ف.رضائی «هناس» کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: خلاصه: قلب زمین را شخم می‌زنم تا اثباتی برای کارم داشته باشم. پا درون یک روستای متروکه که سالیان دراز کسی وارد آنجا نشده می‌گذارم و بار سفر می‌بندم تا کنجکاوی‌ام را خالی از هر حسی بکنم. ناله‌های ترسناک از دل قبرهای عجیب و غریب! یکی از آن‌ها یقه‌ی زندگی‌ام را می‌گیرد و به سوی خود سوق می‌دهد؛ اما چه می‌شود؟ کاوشگر جوان چه بلایی سرش می‌آید؟ مقدمه: ناشی از یک کنجکاوی، پا در جایی گذاشتم که نمی‌دانستم قرار است قلابی آهنین مرا به آنجا متصل کند و هیچ راه فراری هم نخواهم داشت. تقدیر پیوسته نوشته شده توسط خودم این چنین من را در هم می‌شکند و مانند کتابی ورقش باز می‌گردد. برگ نو روزگاری نو را رقم می‌زند و با این انسان خداحافظی می‌کند. این سرنوشت است که فرمانروایی دارد، ولی در همین حال این من هستم که سرنوشت خود را درست کرده‌ام. تقدیری که دیگر نمی‌توانم از آن بگریزم.

داستان جلل الخالق | پارمیدا سخایی کاربر انجمن دیوان

خلاصه کتاب: خلاصه: از مکانی ناشناخته برای تحقیق درباره‌ی بشر آمد بود انسان نبود؛ ولی از انسانیت بو برده بود آشنا شدن او با دخترک همه چیز را دگرگون کرد به زندگی دخترک نور و طراوت بخشید، لب‌های ترک خورده خشکیده و کبود را به خنده وادار می‌کرد از زیبایی کلمات و حرکاتش چشم‌های کم سوی دختر درشت و براق می‌شد. سرانجام این قصه‌ی زیبا چیست؟ سر آخر وداع می‌کنند یا این‌که روزشان را کنار هم شب می‌کنند؟ مقدمه: او که بود؟ از کدام سیاره به انحصار آمده بود؟ آن‌قدر انحصار طلب که قلب مرا نیز از آن خودش کرد، آخر قلب من است یا سهم اویی که نمی‌دانم چه کسی است؟ در سینه‌ام می‌تپد؛ اما بهانه به آغوش کشیدنش را دارد اراده‌ی چشم‌هایم دست خودم نیست، هر زمان که می‌بینید او را طاقت پلک زدن را از من سلب می‌کنند، حتی کنترلی بر لب‌هایم ندارم، لب‌هایی که به چهره‌ام دوخته شده با دیدنش کشیده می‌شوند و از سرخوشی و خنده یک‌ جا بند نمی‌شوند. عجیب و غریب تمرین موجودی که در زندگی خویش دیده‌‌ بودم، تو زیباترین عشق زندگی من بودی؛ اما فرصتی برای عاشقی وجود نداشت.

آرشیو نویسندگان
درباره سایت
انجمن دیوان سال 1399 در بستر پیام‌رسان ها فعالیت خود را آغاز نمود. بالغ بر 20000 کاربر در انجمن عضویت دارند و بیش از 300 اثر داستانی توسط جوانان در این انجمن نوشته شده است. دیوان در سال 1403 مجوزهای لازم را دریافت نموده و در پایگاه جدید فعالیت خود را ادامه می دهد. متقاضیان می‌توانند با ثبت نام در سایت از آموزش های نویسندگی استفاده نمایند، کتاب خود را بنویسند و در انجمن های مختلف به گفتگو، نقد، گویندگی و ... بپردازند.
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " انجمن نویسندگی دیوان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت . طراح سایت : گروه هاویر - محمدحسین کریمی.